|
من مي خوانم از خويش!
باران باشد، نباشد چه فرقي است در نبودنت...
قصه ي ما را تو كه مي داني بس است... هر چند تو نه توها! اين روزها همه بت پرستند. هر چند (عدد) آدم كه مي داند، و چه با لبخند چه بي لبخند... مي گذرد. آن لحظه كه از نبودنت سايه ندارم ميفهمم هيچ بودن يعني چه. ميفهمم نبودنت نبودنم... فرقي ندارد وقتي نيستي ، نيستم... نيستي دلم ميخواهد... قليان، سيگار هم شايد ... شايد بدتر از آن س ك... باشي دلم -فقط- تو را مي خواهد. آخر نيست شدي انگار... پس انقدر من، بي من شده ام كه نمازهاي قضايم بيشتر از عمرم است... يادت باشد كه... هماني كه گفتي از رگ گردن به تو نزديكترم.لعنت بر هر چه رگ است!
پ.ن۱:نامجوري درياااااب! |+| نوشته شده توسط محمد تحصیلدار در سه شنبه 19 آبان1388 و ساعت بی خیال
باور میکنین تا کم میارم می گم بی خیال!!! البته عین خیلیااااا! اما !؟!؟!؟
آپ کردن یه ذره(!!) بی خیال.
پ.ن۱۲۳۴۵۶...: هیچی. |+| نوشته شده توسط محمد تحصیلدار در دوشنبه 20 مهر1388 و ساعت |
|

