تبليغاتX
تنهایی های خودم
 من مي خوانم از خويش!
باران باشد، نباشد چه فرقي است در نبودنت...
قصه ي ما را تو كه مي داني بس است... هر چند تو نه توها! اين روزها همه بت پرستند. هر چند (عدد) آدم كه  مي داند، و چه با لبخند چه بي لبخند... مي گذرد.
آن لحظه كه از نبودنت سايه ندارم ميفهمم هيچ بودن يعني چه.
ميفهمم نبودنت نبودنم... فرقي ندارد وقتي نيستي ، نيستم...
نيستي دلم ميخواهد... قليان، سيگار هم شايد ... شايد بدتر از آن س ك...
باشي دلم -فقط- تو را مي خواهد. آخر نيست شدي انگار...
پس انقدر من، بي من شده ام كه نمازهاي قضايم بيشتر از عمرم است...
يادت باشد كه... هماني كه گفتي از رگ گردن به تو نزديكترم.لعنت بر هر چه رگ است!


پ.ن۱:نامجوري درياااااب!
پ.ن۲:الهي كه هر چه ثوابست براي تو تا خدا ببخشد جام زهري كه نوشيدي... (يادت بخير ابوله)
پ.ن۳:بعضي وبلاگا ديدي چه حالي به آدم ميده؟؟؟ (اگه مي خواي ببيني دل پرسه ها رو بخونيد)
پ.ن۴:حالي كردم با يك جمله ي زم بور توپولوي خودمون.
پ.ن۵:من و تو ديگر آنقدر مچيم (ميم فتحه داره) كه خودمان هم باورمان نمي شود. نه؟؟
پ.ن۶:كاش ميشد برم پيش م.د بگم ديگه نمي خوام تو اين دانشگات فعاليت داشته باشم و يه داد مشتي (از قضا اين ميم هم فتحه داره) بزنم و بزنم و خوب ديگه نبايد بيام يوني ديگه...
پ.ن۷:كشته منو وفاييييييييييي!
پ.ن۸:براي بعضي ها: اگر روزي رسد دستم به دامانت كنم .............. !!!!!!!!!!!!!
پ.ن۹:خداييش بسه ديگه ... هيچي!!

|+| نوشته شده توسط محمد تحصیلدار در سه شنبه 19 آبان1388 و ساعت   
 بی خیال
باور میکنین تا کم میارم می گم بی خیال!!! البته عین خیلیااااا! اما !؟!؟!؟

آپ کردن یه ذره(!!) بی خیال.


پ.ن۱۲۳۴۵۶...: هیچی.

|+| نوشته شده توسط محمد تحصیلدار در دوشنبه 20 مهر1388 و ساعت